صفحه ي اصلي | باغ سيب | رقعه | کانون وبلاگ نويسان مذهبي
.::ما چقدر فقير هستيم!!::.

روزي يك مرد ثروتمند،پسر بچه‌ي كوچكش را به دِه برد تا به اونشان دهد مردمي كه در آن جا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند.آن ها يك روز و يك شب را در خانه‌ي محقر يك روستايي به سر بردند.

در راه بازگشت و پايان سفر،مرد از پسرش پرسيد:«نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»

پسر پاسخ داد:«عالي بود پدر!»

پدر پرسيد:«آيا به زندگي آن ها توجه كردي؟»

پسر پاسخ داد:«فكر كنم.»

و پدر پرسيد:«چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»

پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت:«فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آن ها چهار تا.ما در حياطمان يك فواره داريم و آن ها رودخانه اي دارند كه نهايت ندارد.ما در حياطمان فانوس هاي تزييني داريم و آن ها ستارگان دارند.حياط ما به ديوار هايش محدود مي شود اما باغ آت ها بي انتهاست.»

در پايان حرف هاي پسر،زبان مرد بند آدمده بود.پسر اضافه كرد:«متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعاً چقدر فقير هستيم!»


با عرض سلام خدمت دوستان.ببخشيد كه اين هفته درست و حسابي به روز نكردم.چون خيلي سرم شلوغ بود و هست.خلاصه ديگه آخراشه ديگه... اميدوارم ببخشيد...

هر كسي هم لينك مي خواد در عرض اين يه هفته بگه.بعد از اون ديگه لينك بي لينك ها!ضمنا اين هفته هم عذر من را درباره تشكر از دوستاني كه در مطلب قبل نظر دادند را پذيرا باشيد.يا علي

|+| نوشته شده توسط سیب خوشبو در 24 مرداد 1383 و ساعت 4:33 قبل‏ازظهر | حرف های شما 8
طراحي شده توسط کانون وبلاگ نويسان مذهبي- ويرايش قالب توسط سيب خوشبو